خرید بک لینک

اولین آرزوی بزرگم اینه ک دور دنیا رو بگردم ولی بعدش

اینک زودتر مستقل شم و درآمد داشته باشم ک بتونم یه دختر دبیرستانی ک کلی آرزو داره ولی تو بهزیستی هستش رو بیارم پیش خودم و کمکش کنم ب آرزوش برسه و خب مثل خونواده شیم و هم مثلا درس بخونه و اگ خواست ازدواج کنه کمک کنم جهیزیه و عروسی خوبی داشته باشه و کلا خونواده داشته باشه ( البته اگر بتونم دو سه نفره بیارم ولی نه تو یه سال ) و بعدترم ک سنم بیشتر شد ی بچه ی سه چهار ساله رو بیارم پیش خودم

و اینک تاجای ممکن ب بچه های پروانه و سرطانی کمک کنم .

کاش زودتر مستقل شم ، یه کور سوی امیدی هست ک دامپزشکی قبول شم ک خیلی خوب میشه زودتر میتونم مستقل شم ، ولی کلن هر رشته ای ک قبول شم تلاش میکنم ب این آرزوهام برسم

و البته ک آرزوی ویلونیست شدن و طراحی لباس هرگز از سرم بیرون نمیره نمیدونم کی و توی چن سالگیم ولی باید بش برسم

چه تناقضی از طرفی امروز قراره قرص بخرم از طرفی از دیشب دوباره ب آرزوهام فکر میکنم ، خدایا من ک نمیخوام خودکشی کنم اما اگر راه آخرم باشه ترسی ازش ندارم تو کمکم کن راه آخرم نشه

و چه راحت از تئاتر گزشتممم هعیییی همیشه ببیننده پروپاقرصش میمونم

آها لاغر شدنم تو ارزوهامه خخخخ

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 9:37 توسط همراز |

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی